برچسب:
نویسنده: مهراد حکیمی
دلم مادر ميخواهد و بوي گلهاي چادر نمازش و صداي چرخش چرخ خياطي اش که آسمان را به زمين مي دوخت...دلم مادر ميخواهد تا دوباره عطر ياس را به ايوان خانه مهمان کند...دلم مادر ميخواهد تا لالايي هايش خواب غفلت را از سرم بپراند...دلم همان زن راست قامت عاشق را ميخواهد...بگذار همه به کودکي ام بخندند اما من دلم مادرم را ميخواهد...
برچسب:
نویسنده: مهراد حکیمی
برچسب:
نویسنده: مهراد حکیمی
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ميفهمي که پدر پير شده،وقتي داره صورتشو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ميفهمي که پدر پير شده، وقتي بعد از غذا يه مشت دارو ميخوره ميفهمي که چقدر درد داره و هيچي نميگه... و وقتي ميفهمي که نصف موهاي سفيدش بخاطر غصه هاي تو هستش اونوقته که دلت ميخواد از غصه بميري...
برچسب:
نویسنده: مهراد حکیمی